Posted by: Sara on: 29/11/2008
دل به داغ بی کسی دچار شد نیامدی
چشم ماه و آفتاب تار شد نیامدی
سنگ های سرزمین من در انتظار تو
زیر سم اسب ها غبار شد نیامدی
چون عصای موریانه خورده دستهای من
زیر بار درد تار و مار شد نیامدی
ای بلندتر ز کاش و دورتر ز کاشکی
روزهای رفته بی شمار شد نیامدی
عمر انتظار ما حکایت ظهور تو
قصه بلند روزگار شد نیامدی
عبدالجبار کاکایی
والا آدم رغبت نمی کنه توی وبلاگ بدون شعر پا بزاره.اگر بعضیها رو دیدید بهشون بگید که از اون شعرای زیباشون هم توی وبلاگشون بزارن تا خدای نکرده خدای نکرده دستم به حک کردن وبلاگی آلوده نشه.
حسن سلیقه ی شما در انتخاب شعرها ستودنی است
سلام به امیر علی…
حق
«…قرن ما،
روزگار مرگ انسانیت است…»
سلام خانوم دكتر
اگر با رفيق ما حرف زديد سلام بهش برسونيد.نتونستم تلفنشو بگيرم.اتصال نميده.
سال نو مبارك
سلام
چرا ديگه از اميرعلي نمينويسين؟
1 | ن.شقایق
06/12/2008 روی 10:33 ق.ظ
حق
درود
دیر به دیر بروز میشی؟!
میخوای سر راه چند تا دیوان شعر مختلف بخرم برات؟!
امیرعلی رو ببوس