Posted by: Sara on: 24/10/2008
دریغ می کنی از من ، نگاه را حتی
و نیز زمزمه گاهگاه را حتی
من و تو ره به ثوابی نمی بریم از هم
چرا مضایقه داری گناه را حتی؟
تو اشتباه بزرگ منی -ببخشایم
بدیده می کشم این اشتباه را حتی
بمن که سبزپرستم چه گفت چشمانت؟
که دوست دارم -بخت سیاه را حتی
بدیدن تو چنان خیره ام که نشناسم
تفاوت است اگر راه و چاه را حتی
اگر چه تشنه بوسیدن توام – ای چشم
بخواه ، می کشم این بوسه خواه را حتی
بیا تلالو شعرم بر آب ها – امشب
تراش می دهد الماس ماه را حتی
محمد علی بهمنی
1 | ن.شقایق
24/10/2008 روی 3:23 ب.ظ
حق
درود
عزیزم حالا من یه چیزی گفتم جنبه داشته باش.
بهمنی و سپهری و مشیری رو اگر بخوام برمیدارم از قفسه و میخوانم.
از خودت بنویس، از سرودههای قشنگ خودت که
«از من هم دریغ میکنی حتی!»